1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

هویّت، ملیّت و تمامیّت ارضی متن کامل گفتگو با آقای دکتر حمید تفضّلی

.

متن کامل گفتگوی تلویزیون حزب مشروطۀ ایران با آقای دکتر حمید تفضّلی (٥ مردادماه ١٣٨٧)


آقای فراهانی: آقای دکتر تفضّلی، با تشّکر از اینکه دیگربار وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. چندی پیش دیگر بار نام «خلیج عرب» بر سر زبان ها افتاد. بسیاری از هم میهنان نیز برای چندمین بار در اعتراض ها و تظاهرات خود به انتقاد برخاستند. آقای دکتر تفضّلی، شما نیز در مقالۀ بلندی که مورد توجّه بسیار قرار گرفت، به بررسی این موضوع پرداخته اید. ممکن است که توضیح دهید که شما بر چه اساسی و با تکیه بر چه اصولی به بررسی نام «خلیج فارس» پرداخته اید؟

آقای دکتر تفضّلی: شاید قبل از پرداختن به پرسش شما، لازم به یادآوری دو نکته باشد: بررسی های من در مورد «خلیج فارس» فرای بعد احساسی و بر با تکیه بر اصول علمی صورت گرفته است. طبیعی است که در مواردی مانند تحریف در نام «خلیج فارس» و یا ملیّت برخی از شاعران و دانشمندان ما چون خیام و بوعلی سینا که از آنان به عنوان شاعران و دانشمندان عرب یاد می شود، نخست احساسات ما جریحه دار می شوند. امّا حلّ مشکل با تکیه بر احساسات امکان پذیر نیست و اغلب باعث پیش آمدن اختلافاتی دیگر می گردد. نکتۀ دوم این که بررسی مسئلۀ «خلیج فارس» یکی از اموری بود که در بحث های سیاسی به آن پرداخته شده بود و من اکنون از بینش فرهنگی به آن پرداخته ام و به این نتیجه رسیده ام که بحث بر سر نام «خلیج فارس» با توجّه به دامنۀ تقریبا ١٠٠ سالۀ آن در واقع یک مشکل فرهنگی و نه صرفا سیاسی است، چون من فرهنگ و سیاست را جدا از هم نمی بینم. مقالۀ دکتر سعید نفیسی تحت عنوان «خلیج فارس در متون یونانی و لاتین وتازی» در «نشریۀ وزارت امورخارجه» (١٣٣٧، ص ١١ ـ ٦)، یکی از هشدارهایی بود که آقای نفیسی به طرفداران تغییر نام خلیج فارس و همچنین به ایرانیان داد. امّا امروز می بینیم که این بحث دیگربار اعراب و اروپاییان را به گونه ای به خود مشغول ساخته است، که بدون در نظرگرفتن کوچکترین پارامترهای علمی عمل کرده و باعث اختلافات منطقه ای و فرهنگی شده اند. برخی از نوشته های اروپای دوره اخیر در خصوص «خلیج فارس»، همچون مقالۀ مربوط به «ایران» در دانشنامه بروکهاوس، در نوشتن نام آن خلیج سبکی بدلخواه پیش گرفته اند، بطوری که آن را با سه نام آورده اند: «خلیج فارس، خلیج عرب ـ فارس، خلیج عرب». بکاربردن نام «خلیج فارس» به اینگونه، آن هم در یک دانشنامه علمی، دلیلی ست بر بی اهمّیت شمردنِ داده های تاریخی و وفادار نبودن به صداقت علمی. در مورد به رسمیّت نشناختن نام «خلیج فارس» آخرین گوی را مجلۀ «نشنال جئوگرافیک» رها کرد. براساس گزارش مطبوعاتی آن مجله به تاریخ ٨ دسامبر ٢٠٠٤، این موسسه با برخی از گروه هایی که البتّه نام آنان در گزارش برده نشده است، پیرامون مسئله خلیج فارس تشکیل جلسه داده است که در آن ظاهرا عنوانی «خنثی» برای «خلیج فارس» در نظر گرفته شده است. این جلسه در واقع عکس العملی بود بر اعتراض شاهزاده رضا پهلوی به مدیر «نشنال جئوگرافیک» در به کاربردن نام «خلیج عرب» به جای خلیج فارس. به این موارد من در مقاله خود به تفصیل پرداخته ام.
من سعی کرده ام مشکل نام «خلیج فارس» را از بینش فرهنگی بررسی کنم و یادآور شوم که هر بخشی از خاک ایران قومیّت های گوناگون را در خود جای داده است که هر کدام دارای ارزش های فرهنگی مربوط به خود می باشند. با این وجود کشور ما در گذر تاریخ قادر بوده است علیرغم جنگ های پی در پی قومیّت ها را در قالب یک ملّت واحد با ارزش های فرهنگی بارز و ویژۀ خود تحت نام «ایران» حفظ نماید. لازمِۀ بروز و تداوم فرهنگ وجود دو شناسه جغرافی و تاریخ است و فرهنگ هر ملّتی نشانۀ هویّت آن است. بنابراین تحریف در نام «خلیج فارس» به عنوان مکانی معیّن در جوار سرزمینی معیّن آنهم بدون ارائۀ کوچکترین دلیل منطقی نه تنها تجاوز به تمامیّت ارضی کشور، بلکه به فرهنگ ملّی ایران محسوب می گردد.

آقای فراهانی: چرا معتقد هستید که باید بحث در مورد نام «خلیج فارس» را در چهارچوب فرهنگی مطرح کرد؟

آقای دکتر تفضّلی: فرهنگ هر کشور خود را فرای جغرافی و تاریخ که حدود مرز مکانی و زمانی یک کشور را مشخص می کنند، در نام آن کشور نشان می دهد و نام نشان هویّت است. انسانِ بدون نام هویّتی ندارد.این نام هست که انسان را در کنار خصوصیّات دیگر به یک فرد (Individuum) تبدیل می کند. یکی از خصوصیّات بارز انسان ها، نیاز آنها به همزیستی با یکدیگر است. این همزیستی در گذر تاریخ البتّه دچار تغییرات و تکاملاتی بوده است، به صورتی که نیازهای یک فردی که در عصر مدرن و یا پسا مدرن به دنیا آمده است با یک فردی که صد، پانصد و یا هزار سال پیش بدنیا آمده است، تفاوت بسیار دارد. اما نیاز گروهی وهمزیستی انسان ها همواره پابرجا بوده است. به قول جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی موریس هالبواکس (Maurice Halbwachs) انسان ها در زندگی گروهی خود به هویّت دست می یابند. انسان ها وقتی زندگی گروهی در پیش می گیرند و سعی در مطرح کردن خود در چهارچوب یک گروه دارند، از آن گروه ارزش هایی را قبول می کنند و با تکیّه بر همین ارزش ها در دنیای پیرامون خویش از خود عکس العمل نشان می دهند. در اینجا انسان به تنهایی وارد صحنه نمی شود بلکه با رعایت آن ارزش های گروهی، بیشتر خود را نمایندۀ همان گروهی می داند که به آن تعلّق دارد. برهمین اساس فرهنگ شناس و مصر شناس معاصر یان آسمن (Jan Assmann) از «هویّت گروهی» یاد می کند. من اشاره به ارزش های گروهی کردم. آین ارزش ها که بر زندگی گروهی تاثیر مستقیم می گزارند، در طول زندگی این گروه از اهمیّت حیاتی برخوردارند. در این ارزش ها شیوۀ زندگی و فرهنگ این گروه بازتاب می یابد. «هویّت گروهی» زمانی پایدار است که نه تنها نمایندۀ ارزش های خود باشد و از آن ها دفاع کند، بلکه صاحب نامی نیز باشد. به عنوان مثال احزاب سیاسی همه دارای نامی هستند که نشانگر هویّت سیاسی آن ها ست. اگر دامنۀ این بینش را گسترش دهیم، می توانیم موضوع را در قالب یک کشور نیز مطرح کنیم. چون یک کشور با تجمع گروه و یا گروهای مختلفی بوجود می آید که دارای محل زندگی واحد و تاریخ یگانه و مشترک باشند. محل واحد زندگی ما سرزمینی است به نام «ایران». این نام در نوشته های فارسی قدیم و فارسی میانه همواره به صورت «ایران» بوده است. امّا در نوشته های اروپای غربی با توجه به تاثیر زبان های یونانی و لاتین به صورت پارس (و فرم های مشتق شده از آن) ثبت شده است. تا اینکه رضا شاه کبیر و پادشاه فقید محمدرضا پهلوی در به رسمیّت شناختن نام «ایران» تتوسط دولت های خارجی گام های پرثمر برداشتند. بنابراین اگر ما از «خلیج فارس» به نام «خلیج فارس» یاد می کنیم و در تغییر نام آن معترض هستیم به خاطر این است که با در نظر گرفتن نوشته های تاریخی که از دوران هخامنشیان به عنوان تاریخ مشترک ما ایراینان برجای مانده است تا نیمۀ دوم قرن نوزدهم، هیچ کجا نامی غیر از «خلیج فارس» به چشم نمی خورد. بنابراین برای من مبهم است که چرا ناگهان از سال های ١٨٩٠ میلادی به این سو، بحث بر سر تغییر نام «خلیج فارس» صورت گرفته است. من در نوشتۀ خود علاوه بر نگرش تاریخی، به موارد اقتصادی و سیاسی به این موضوع نیز اشاره کرده ام که «خلیج فارس» مجاور سرزمینی قرار گرفته است که خود اروپاییان به آن نام Persia و یا Persien یا Perse داده اند و این نام با جغرافیا، تاریخ و در نهایت فرهنگ ایران آمیخته است و به این راحتی قابل تغییر نیست، مگر اینکه بر سر ایران همان بلایی را آورند که بر سر برخی از کشورهای بلوک شرق سابق نیز آوردند که منجر به تجزیۀ ایران خواهد شد.

آقای فراهانی: شما در نوشته های خود پیرامون فرهنگ ایران همیشه به هویّت و ارزش های ایرانی و همچنین به ناسیونالیسم ایرانی پرداخته اید. چه ارتباطی بین این موارد یاد شده و چهارچوبی که شما بحث در مورد نام «خلیج فارس» را در آن مطرح می کنید، می بینید؟

آقای دکتر تفضّلی: من در پاسخ پرسش قبلی به این مورد اشاره کردم که ملت ها چون گروه هایی هستند که در همزیستی خود دارای تاریخ و جغرافیای واحداند. امّا هویّت یک ملّت از امروز به فردا ظاهر نمی شود؛ شکلی گیری هویّت یک ملت زمان بسیار زیادی، یعنی در واقع به تاریخ احتیاج دارد. به عنوان مثال ما در زمان پیش از کورش دوم نامی از ایران نمی بریم. بنابراین «ایران» در بر گیرندۀ دو عنصر مکان و زمان مشترک است که البتّه در گذر تاریخ به عنواین مختلفی (اغلب جنگ) تغییر کرده اند؛ اما آنچه که ما امروز به عنوان درون مایۀ هویّت ایرانی می دانیم تا حدودی بازسازی شده است و پابرجاست. این از بینش تاریخی. ـ امّا سوالی که برای من مطرح است و همیشه آن را عنوان کرده ام، این است که هویّت ایرانی امروز چگونه است؟ برای پاسخ ما باید به زمان حال رجوع کنیم. امروز خود هموطنان ما بر سر یکپارچگی ایران توافق ندارند و دم از جدایی می زنند. یعنی وجود یک عنصر مشترک مکان در این مورد و در نتیجه هویّت ایرانی متزلزل است. ما در اروپا شاهد این هستیم که بسیاری از سرزمین هایی که در پی بروز جنگها و جداطلبی ها از یکدیگر گسیختند و با تاریخ گذشته خود تا حدود زیادی فاصله گرفتند، امروز در پی پیوستن به اروپا هستنئد. به همین خاطر من هرگز میل به جدایی طلبی در مورد ایران را نمی فهمم و یا آن را در جهت مخالف روند فرهنگی روز می بینم. تاریخ مشترک، فرهنگ مشترک و در بسیاری از موارد زبان و ادبیّات مشترک صد راه جدایی هستند. علاوه بر این یکی از موارد مهم در بحث «هویّت گروهی» داشتن خاطره های ملی مشترک است (منظورم خاطره در معنای علمی است و نه فردی). به عنوان مثال خاطرۀ جنبش مشروطه، خاطرۀ انقلاب اسلامی و یا جنگ هشت ساله عراق و غیره؛ این ها خاطره هایی هستند که برای همه ما مانده اند. در عصر جهانگرایی یکی از شاخه های علم فرهنگ شناسی بررسی خاطره های گروهی است جهت دست یافتن به هویّت های گروهی.
به همین سبب من تاکید بر این دارم که آنچه ما را امروز بیش از پیش به یکدیگر نزدیک می کند وجود عناصر و موارد مشترک است که هویّت ایران و ایرانی را شکل می بخشند. مشکل ما به نظر من ندانستن، غرض ورزی و خودخواهی های فردی و سیاسی است. طبیعی است که ما به این منوال نقطۀ ضعفی در ما آشکار است که هر کس می تواند از آن سوء استفاده کند. تنها راه مبارزه با چنین ضعف گروهی مطرح کردن ناسیونالیسم ایرانی است که متاسفانه در فهم بسیاری از انسان های داخلی و خارجی دارای معنی منفی است. چون این واژه به خصوص در اروپا به دلیل سوء استفادۀ آدولف هیتلر با بار بسیار منفی همراه است. آنچه که ما به عنوان ناسیونالیسم ایرانی از آن یاد می کنیم، چیزی نیست مگر اتکا به هویّت ایرانی و حفظ مرزها و یکپارچگی ایران چه از لحاظ سیاسی و چه فرهنگی.

آقای فراهانی: شما در بسیاری از نوشته های خود از دو مطلب یاد می کنید: یکی تجاوز نظامی است و دیگری تجاوز فرهنگی. بحث در مورد «خلیج فارس» را بر کدام اساس مطرح می کنید؟

آقای دکتر تفضّلی: من بحث پیرامون «خلیج فارس» را در نوشتۀ خود در چهارچوب تجاوز فرهنگی مطرح کرده ام. برای من جالب است که جمهوری اسلامی در مورد تاثیرهای اروپا بر ایران که در بسیاری از موارد نیز مثبت بود ه است، از تجاوز یاد می کند اما در مورد اعراب و اسلام نه. از آنجا که تغییر نام «خلیج فارس» بدون نبرد سیاسی در شرف صورت گرفتن بود، نمی توان از آن به عنوان تجاوز نظامی یاد کرد. من در نوشتۀ خود عنوان کردم که تغییر نام «خلیج فارس» در گذر تاریخ در حکم قطب مخالفی در برابر شکل گیری ناسیونالیسم ایرانی بوده است. به این باید با توجّه به پارامتر زمان که من در نظر گرفته ام، یعنی از سال های ١٩٧٠ میلادی به بعد، موارد زیر را نیز افزود: وجود پیشرفت زندگی صنعتی در دهه هفتاد و نیاز به انرژی نفت نهفته در خلیج فارس، افزایش چند برابر قیمت نفت در طول کمتر از ده سال، نیاز ایران به انرژی اتمی به عنوان یکی از اهداف محمّدرضا پهلوی در سال های پایانی سلطنت خود و در نهایت اهمیِت بسیار زیاد منطقۀ «خلیج غارس» در امور داد و ستد بین المللی. من سعی در اثبات این مورد داشته ام که تغییر نام «خلیج فارس» در واقع برابر است با کاستن نفوذ ایران در آن منطقه، نه با تکیه بر سلاح های نظامی بلکه با تضعیف فرهنگی. تجاوز نظامی معمولا زمان کوتاه تر و هزینۀ بیشتری می طلبد، امّا تجاوز فرهنگی زمان بیشتری نیاز دارد و شاید هزینۀ کمتر؛ امّا تاثیر آن چندین برابر است.

آقای فراهانی: با تشّکر از شما و به امیّد گفتگوهای دیگر.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…