1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

دفتر پژوهش (143) سخنرانی آقای افشار ‏مختاری پیرامون اندیشه‌های دکتر داریوش همایون

.



بابک قطبی- قبل از اینکه آقای مختاری شروع به ‏سخنرانی نمایند, لازم می‌دانم یادآوری نمایم که ما ‏در این روزها بیستمین سالروز تأسیس حزب ‏مشروطه ایران (سازمان مشروطه‌خواهان قدیم) را ‏پشت سر می‌گذاریم. روزهای نهم و دهم آوریل ‏‏1994 در شهر کلن کنفرانس مؤسس سازمان ‏مشروطه‌خواهان برگزار شد و از آن زمان تا بحال ‏بیست سالی می‌گذرد. بدون شک در طی این ‏بیست سال, حزب با پویایی دارای جایگاهی ‏غیر‌قابل انکار گردیده است. جای کسانی که در ‏طی این سالها دست اندر کار بودند و دیگر الان در ‏میان ما نیستند، خالی است. دکتر همایون با ‏ایده‌های ژرف خود این حزب را پایه‌ریزی کرد و با ‏علاقه و صرف هر ثانیه از عمر خود به رشد آن کمک ‏نمود. امیدوارم ما هم بتوانیم به همان ترتیب پیش ‏برویم. ‏ ‏

‏ مختاری- قصد دارم امروز پیرامون سه مورد از مقالات ‏آقای همایون صحبت کنم. یکی موضوع تمدن است ‏و نگاه ایشان به تمدن و دو موضوع دیگر از تیترهای ‏مقالات ایشان می‌باشد.‏‎ ‎‏(بیرون آمدن از سه جهان , ‏ایده برانگیزاننده). ‏
از موضوع تمدن شروع می‌نمایم. زمانی که آقای ‏خاتمی موضوع گفتگوی تمدن‌ها را اعلام کرد، آقای ‏همایون چند مقاله‌ای پیرامون این موضوع نوشتند. ‏یکی از آن موضوع‌ها این است: "گفتگوی تمدن‌ها ‏امری نشدنی است". زیرا اندازه تمدنی که تمدن ‏اسلامی بخواهد با آن صحبت نماید, آنقدر بزرگ و ‏بنیادش قوی است که تمدن اسلامی نتوانسته ‏مطلبی به آن اضافه کند. بیشتر قصد آن برابر ‏دانستن تمدن اسلامی با تمدن غرب است. هر دو ‏با هم سخن می‌گویند اما کدام‌شان واقعاً تن به ‏گفته‌های تمدن دیگر خواهد داد, مساله دیگری ‏است.‏
تمدن امروزی غرب, آنقدر جذابیت و برتری دارد که ‏واقعاً نمی‌شود این دو را بر روی یک وزنه گذاشت. ‏اگر این دو تمدن بخواهند با همدیگر صحبت کنند, در ‏واقع اسلامی‌ها می‌خواهند که این گفتگو زیر کنترل ‏باشد و به مباحثی بپردازند که فکر می‌کنند در آن ‏برتری دارند. ‏
خاصیت تمدن غربی این است که می‌شود با آن ‏وارد گفتگو شد و دوستانه از آن انتقاد نمود و مزایای ‏خود را دوستانه به رخ آن کشید. اما طرف اسلامی ‏از برخورد دوستانه طرف غربی سوءاستفاده کرده و ‏به تمدن غربی حمله می‌نماید, در حالی که خود ‏چیزی در مقابل برای به رخ کشیدن ندارد. طرف ‏غربی خیلی مؤدبانه و بنده نوازانه, تفاوت‌هایش را ‏باور دارد و بر این اساس با طرف اسلامی وارد ‏گفتگو می‌شود. ‏
کدام یک از این دو تمدن, سطح رفاه و زندگی مردم ‏را - تا آن جایی که توانسته‌اند- بیشتر بالا برده‌اند؟ ‏بنابر ظاهر, تمدن غرب است که از عهده این کار بر ‏آمده است. طرف اسلامی بهشت آن جهان را وعده ‏می‌دهد و ضرورتی برای ساختن این جهان نمی‌بیند ‏و خوشبختی و بدبختی در جهان‌بینی اسلام دارای ‏اهمیتی نیست. تمدن غرب بر اساس آزادی بنا ‏نهاده شده است. اما این بی‌بند و باری حاصل آن ‏آزادی‌ها در عرصه اجتماعی است. در زمانی که ‏غربی‌ها دچار بی‌بند و باری حاصل از آزادی بودند, ‏تمدن اسلام دچار فساد حاصل از خمس و ذکات ‏بوده است.‏
آقای همایون در این‌باره می‌گویند: «این گذشته را ‏نمی‌توان با روش‌های طالبانی پیش برد و جلوی ‏بی‌بند و باری را گرفت. موضوع بی‌بند و باری در ‏جوامع غربی جنبه زیبائی شناختی دارد. این امکان ‏نیز وجود دارد که این زیبا شناختی از اعتدال و ‏انصاف خارج بشود اما در تمدن اسلامی بی‌بند و ‏باری یعنی اینکه: "آزادی اندیشه و گفتار، برابری زن ‏و مرد" در قلمرو مجازات قرار گیرند و این آزادی‌ها ‏جنایتی است که بر ضد امت انجام می‌شود و کیفر ‏آزادی اندیشه, مرگ است. سخت‌ترین و بدترین ‏کیفر‌ها را بین روابط زن و مرد مقرر کرده‌اند مثل ‏سنگسار.‏
آقای همایون بر این عقیده‌اند که فرهنگ‌ها - ‏مخصوصاً در این دوره که عصر جهان‌گرایی است- به ‏یکدیگر برخورد می‌کنند, به همدیگر نزدیک‌تر ‏می‌شوند و نیازمند یکدیگرند. طرف اسلامی ‏شکست خویش را باید قبول نماید و این توهم ‏بازگشت به گذشته را (به امید اینکه از راه کشتار یا ‏جنگ به پیروزی برسد)‏‎ ‎از ذهنش پاک کند. این ‏گفتگوی فرهنگ‌ها به ناچار در یک فضای نابرابر ‏همچنان ادامه پیدا می‌کند. تمدن غربی از اینکه بر ‏او انتقاد شود, به خود می‌بالد اما تمدن اسلامی با ‏انتقاد, به حال مرگ می‌افتد.‏ ‏
‏ آقای همایون بر این باورند که زمان, زمانی است که ‏باید لباس مدرنیته به تن کنیم و به آزادی برسیم. در ‏این آزادی بی‌بند و باری هم هست، نابرابری هم ‏هست، این انسان است هر جا و هر زمان که ‏بتوانند -بر اساس ماهیت بشری- از آزادی ‏سوء‌استفاده می‌کند. تمدن غرب شاید بهشت ‏دینی را نتواند بیاورد ولی از بهشت تمدن‌های دیگر ‏عبور کرده و آن‌ها را پشت سر گذاشته. حتی دوزخ ‏تمدن غرب, قابل تحمل‌تر از بهشت تمدن اسلامی ‏است. و مهمتر آنکه, به انسان توانایی نامحدود ‏تغییر را می‌دهد.‏

بابک قطبی- پس از بررسی مقالات آقای همایون, ‏به نظر شما آیا تمدن غربی همان تمدن مسیحیت ‏است یا با یکدیگر فرق دارند؟

مختاری- تمدن مسیحیت, شاید در تمدن غربی –به ‏خاطر آن روح لطیفی که دارد- اثر گذارتر بوده. مدارا ‏در فضایی که بعد از آمدن مسیح بوجود آمد, فراگیر ‏شد. اما زمانی که این قوانین به دست حاکمان ‏ظالم رسید, آنرا -برای پیشبرد قدرت سیاسی ‏خودشان- آلوده نمودند. عربستان به دلیل نزدیکی با ‏تمدن‌های دیگر ( ایران, مصر) یکسری مسایل را ‏دیده و تجربه کرده بود. اما اروپائیان به دلیل زندگی ‏در مناطق کوچک جغرافیایی, وقتی از جانب یونان و ‏یا اسلام مورد هجوم قرار گرفتند, تمدن را از یونان و ‏علم را از کشورهای اسلامی فرا گرفتند.‏

بابک قطبی- بنابراین چنین می‌توان برداشت کرد که ‏تمدن از شرق به غرب آمده است. در مسیحیت ‏هم, مسیحیت فناتیک و رادیکال وجود دارد. ‏دوستانی که بیشتر بر موضوع واقفند, می‌دانند که ‏ما دو صحبت از مسیح داریم؛ «اگر کسی به تو ‏سیلی زد، آن طرف صورتت را هم بگیر که سیلی ‏بزند». از طرف دیگر در انجیل قدیم می‌گوید «چشم ‏در مقابل چشم». پس این‌ها را چگونه می‌شود توی ‏یک کاسه گذاشت و گفت که, این اسلام است که ‏خشونت دارد ولی مسیحیت این حالت را دارا ‏نیست؟

مختاری- این برداشت خود من است و شاید ربطی ‏به مقاله آقای همایون نداشته باشد اما فکر ‏می‌کنم, اسلام از همان ابتدا, موضعش, موضع ‏قدرت بوده است. شما وقتی به قرآن رجوع ‏می‌کنید, می‌گوید: «حمله کنید, بجنگید و هر آنچه ‏به دست آوردید غنیمت شما است». یکی از ‏مسائلی که خیلی در تاریخ به آن اشاره می‌کنند, ‏این است که چرا عرب‌ها اینقدر توانستند ‏سرزمین‌های خود را گسترش بدهند؟ "جاودانگی" ‏در اسلام, انگیزه‌ای است برای کسانی که چیزی ‏برای اندیشیدن و از دست دادن, ندارند. شاید اگر ‏مسیح هم این فرصت را داشت که به قدرت برسد, ‏گونه دیگری می‌شد.‏

آرین- بحث‌های تاریخی که مطرح می‌شود, ‏گسترده‌تر از آن است که بتوان در یک جلسه ‏پاسخی به تمام آنها ارائه نمود. اگر کتاب‌های ‏بزرگترین اسلام شناسان را بخوانید –از سده ‏نوزدهم تا سده بیستم- آنان بر این باورند که تمدن ‏اسلامی دارای عصری درخشان بوده است اما ‏بعدها بنابر دلایلی نا معلوم, این تمدن از بین رفت.‏
آقای همایون, آینه‌ای در مقابل جامعه اسلامی ‏می‌گرفت و می‌گفت؛ حالا چه قدر خودتان را برتر ‏می‌دانید؟ کارنامه‌تان ورشکسته است. روانشاد ‏همایون این راه را پیشه کرده بود تا "انتقادات ‏درونی" به حالت سازنده و منطقی آغاز شود. البته ‏پس از انقلاب, خیلی‌ها در این راه رفتند, مانند آقای ‏زرین کوب که پیش از انقلاب کتابی نوشته بودند به ‏نام "کارنامه درخشان انقلاب" و بعد از انقلاب به ‏شدت ضد اسلام شدند. ‏

قوامی- هر یک از ما بر اساس دانسته‌ها و ‏پژوهش‌های شخصی خود به صحبت نشسته‌ایم. ‏همان‌طور که آقایان مختاری و آرین فرمودند؛ صحبت ‏پیرامون یک دین, نیازمند آگاهی و داشتن دانش ‏مکفی در مورد آن دین است. در هر دینی, ‏سوء‌استفاده از قدرت صورت گرفته و خشونت نیز رخ ‏داده است. عده‌ای نیز در کشورهای دیگر ناآرامی ‏ایجاد می‌کنند تا با استفاده از این آشوب‌ها, خود را ‏متمدن و دارای دموکراسی جلوه دهند. به نظر من ‏نباید ادیان را مسئول خیلی مسایل بدانیم, بلکه این ‏افراد هستند که چهره ادیان را خراب می‌کنند. دین ‏قادر به جلوگیری از برخی مسایل افراطی است.‏

آرین- نگاهی که آقای قوامی در این جا فراز داشتند ‏‏- دیدگاه کسی که خودش دارای زیرساخت اخلاقی ‏دینی کلاسیک است- یک نگاه کلاسیک و سُنتی ‏بود. ما در حزب, کارمان بحث‌های دین شناسانه ‏نیست. کارل پوپر (‏Karl Popper‏)، که برخی معتقدند ‏از لحاظ نظری کمر کمونیسم را در قرن بیستم ‏شکسته، بر این باور بود که شما می‌توانید یک ‏جهان‌نگری کلی داشته باشید که چگونه ‏می‌خواهید کارتان را سبک و سنگین کنید. ولی ‏وقتی وارد یک کادر کامل کنترل کننده فکری ‏می‌شوید و این کادر به شما امکان گزینش آزاد از ‏یک مرزی فراتر را نمی‌دهد، وارد ایدئولوژی شدید. و ‏کمونیزم از این گروه است، اندیشه ناسیونال ‏سوسیالیست‌ها در آلمان از این گروه بود. دین‌های ‏ابراهیمی نیز از این گروه هستند. حال ما باید چکار ‏کنیم؟ در ایران اکثریت مسلمان هستند و این‌ها ‏ناخواسته به راه دین ابراهیمی افتاده‌اند. من عقیده ‏دارم، باید خطراتی که در دین‌های ابراهیمی وجود ‏دارد را آنالیز کنیم ولی آزادی در انتخاب دین یا ‏بی‌دینی را نیز مورد احترام قرار دهیم. ‏

بابک قطبی- البته بد نیست نکته‌هایی از این ‏مسئله اشاره شود اما دلیلی هم ندارد که خیلی ‏دقیق وارد بحث بشویم. آقای مختاری پیرامون ‏موضوع تمدن صحبت فرمودند، اگر اشتباه نکنم، نظر ‏ایشان بر این بود که تمدن غربی انتقاد‌پذیر است اما ‏تمدن اسلامی، انتقاد‌پذیر نیست، حداقل می‌خواهد ‏ظواهر را حفظ بکند در عین اینکه در باطن آن, ‏خرابی‌های بسیاری وجود دارد.‏

ساختمانی- من بر این عقیده‌ام که فرهنگ ‏اسلامی به ایرانیان تحمیل شده است. می‌توان, ‏فرهنگ اسلامی را جدا از فرهنگ شرقی نام برد. ‏فرهنگی که سنگسار را مجاز می‌داند، فرهنگی که ‏زن را نصف یک مرد می‌شناسد، فرهنگی که انسان ‏ها را سرکوب می‌کند. به نظر من به هیچ عنوان ‏نمی‌توان این فرهنگ را در میان فرهنگ‌های شرق ‏رده‌بندی نمود و به یقین فرهنگ ایرانی نیز, نیست.‏

مختاری- نکته‌ای در مورد صحبت‌های آقای قوامی ‏اشاره کنم. موضوع تمدن -آنگونه که من از ‏صحبت‌های آقای همایون برداشت کرده‌ام این است ‏که تمدن مربوط به گروه خاصی نیست. در اختیار ‏یک جغرافیای خاص هم نمی‌باشد. تمدن, دستاورد ‏بشریت است. تاریخ را نمی‌شود تغییر داد. خشونت ‏و جنگ‌ها اتفاق افتاده و ثبت شده‌اند. این فجایع ‏پای دین نوشته شده‌اند یا انسان و یا فرهنگ, ما ‏این شانس را داریم که برای یک زندگی بهتر از ‏دستاورد‌هایی که به سختی بدست آمده‌اند, ‏استفاده کنیم.‏
موضوع دیگری که قصد داشتم پیرامون آن به صحبت ‏بپردازم, بیرون آمدن از "سه جهان" است (جهان ‏اسلام، جهان خاورمیانه و حضور در جمع کشورهای ‏جهان سوم). آقای همایون در رابطه با جهان سوم ‏می‌گویند: «جهان غرب را می‌توان جهان اول ‏دانست, زیرا دارای یک پیشرفت اکتسابی است و ‏مربوط به گروه‌ها و دوره‌های تاریخی معینی نیست. ‏بلکه یک توانایی ذاتی است. در این کارکرد (مردم, ‏سازمان‌های سیاسی و نظام صنفی) همه‌ی ‏توانایی در خدمت انسان و مردم است. جهان دوم ‏جهان سرزمین‌های پشت پرده آهنین است. این ‏کشورها با اینکه توسعه یافته‌اند, اما کشورهایی ‏هستند که سیاست‌شان سیاست از بالا است. ‏اقتصادشان نیز, اقتصاد فرماندهی همراه با ‏شبکه‌های سرکوب‌گرانه است». این جهان, بین ‏جهان اول و دوم پایین و بالا می‌شود.‏
مثال می‌زنند که در جنگ شوروی با افغانستان, دو ‏درصد از سربازان شوروی با ادوات جنگی افغان‌ها ‏کشته می‌شوند. بقیه بر اثر بیماری از بین می‌روند. ‏نظامیان یک چنین کشوری در افغانستان دچار فساد ‏می‌شوند. با آمریکایی‌ها وارد معامله می‌شوند و ‏سلاح‌های ارتش شوروی را به مجاهدین ‏می‌فروشند. این یک پدیده تازه است که شما ‏سلاح خودت را به دشمنت بفروشی -برای اینکه ‏پولی بدست بیاوری- با اینکه ممکن است فردا با ‏همین سلاح, تو را از بین ببرند. ‏
بعد صحبت از جهان سوم می‌کنند. می‌گویند جهان ‏سوم، سرزمین‌هایی هستند که زندانی ‏گذشته‌های خود هستند. گذشته‌هایی که ‏عادت‌های ذهنی‌شان است و مثل تار عنکبوت, ‏گردن‌شان را فشار می‌دهد. جهان سوم که خودش ‏را ستمدیده و قربانی می‌داند و در این کاستی و ‏ضعف, خودش هیچ گناه و کوتاهی ندارد. زمانی که ‏جهان سوم با قدرت استعماری آشنا می‌شود, ‏درماندگی و واپسماندگی خود را بیشتر از همیشه ‏حس می‌کند و مقصر را جهان اول و استعمار ‏می‌داند. پس از آشنایی کشورهای جهان سوم با ‏آزادی, این کشورها پویش و گسترش آزادی را هدف ‏قرار نمی‌دهند. بلکه با استفاده ابزاری از آن و ‏ساخت دشمنی به نام استعمار, از عواطف مردم ‏سوء‌استفاده می‌کنند. دکتر همایون در رابطه با ‏ایران می‌فرمایند: « شما وقتی موضوع اسلامی را ‏با ایرانی مخلوط می‌کنید, آن هم به جامعه‌ای که ‏کاملاً اسلامی نیست، جامعه‌ای که بیشتر آن ‏مسلمان است، در واقع این فضای بسته‌تری را برای ‏ما بوجود می‌آورد. نظام ارزشی جامعه اسلامی ‏دوست ندارد که با ابزاری به نام آزادی اندیشه, ‏فساد آن حکومت آشکار گردد و مشکلات آن دیده ‏شود».‏
جهان سومی نگاهش اینگونه است که به هر حال ‏می‌توان راه و رسم غرب را پیشه کرد, اما همچنان ‏با غرب دشمن ماند. به همین دلیل اقدام به ‏کپی‌سازی از تمدن غربی می‌نمایند. قسمت‌هایی ‏از خاورمیانه, هم جهان سوم است و هم جهان ‏اسلام. توانایی این کشورها برای همسان شدن و ‏قرار گرفتن در مسیر تمدن, بسیار پایین است. یکی ‏از خاصیت‌های خاورمیانه این است که شما ‏می‌توانید ساکن خاورمیانه باشید, مسلمان و عرب ‏هم نباشید, اما غرب‌ستیز باشید. دکتر همایون بر ‏این باورند که یکی از نقاط ضعف کشورهای جهان ‏سوم, انحراف در میان سیاستمداران است. آقای ‏همایون می‌گویند: «ما در این سه جهان بیگانه ‏شده‌ایم. جامعه ما به پایه‌ای از پیشرفت رسیده ‏است که باید بتواند معنی ‏مسئولیت را بفهمد؛ ‏اسلام را در سیاست و اداره جامعه راه ندهد؛ و از ‏گیر سیاست‌های خاورمیانه‌ای رها شود. ‏باشنده ‏این سه جهان بودن, به ما جز فروتر رفتن در ‏سطح‌های پائین‌تر تمدن جهانی نداده است. ما ‏سزاوار ‏زندگی بهتری هستیم و اجباری نداریم که ‏خود را در سطح این مردمان نگه داریم. جهان ‏سومی می‌تواند همچنان ‏در سُنتهای خود دست و ‏پا بزند و رستگاری‌اش را دست نیافتنی‌تر گرداند؛ ‏جهان اسلامی می‌تواند به اسلام به ‏عنوان هویت ‏ملی و جایگزین استراتژیهای شکست خورده خود ‏بنگرد و واپسماندگی‌اش را ژرف‌تر ‏سازد. ‏خاورمیانه‌ای می‌تواند هر چه بخواهد ‏مسئولیت شکست‌های سیاست و فرهنگ خود را ‏به گردن ‏آمریکا و اسرائیل بیندازد و آینده خود را ‏گروگان مسئله فلسطین کند».‏ اسلام می‌تواند دین بسیاری از مردم در ایران باشد ‏ولی موجودیت ما نیست. جمله آخر اینکه، پرده ‏تابوها را باید درید و از حمله کهنه‌اندیشان نهراسید.‏

بابک قطبی- آیا جهانی که پابند سُنت‌های گذشته ‏است، تنها در خاورمیانه است؟ آمریکای لاتین و ‏آفریقا هم مقدار زیادی در این دوران جهان سومی ‏که چه عرض کنم، در جهان پنج و شش دارند ‏زندگی می‌کنند. این‌ها مشکل‌شان چیست؟

آرین- اگر من به عنوان یک نکته جدا کننده, بخواهم ‏بگویم که چرا کشورهای نامسلمان آفریقا و ‏کشورهای آمریکای لاتین؟ پاسخ این است که آن‌ها ‏واپسمانده‌اند و سُنتی، ولی دست به یک مقاومت ‏ایدئولوژیک نمی‌زنند. شاید از پس آن بر نمی‌آیند که ‏یاد بگیرند, ولی نیازی هم نمی‌بینند که به نابود ‏کردن آن علم برخیزند.‏

بابک قطبی- آقای مختاری، آیا ایران قبل از انقلاب، ‏در حال خارج شدن از جهان سوم بود یا هنوز پایبند ‏آن سُنت‌های گذشته خود بود و در ظاهر اینگونه ‏نشان داده می‌شد که در حال خروج از جمع ‏کشورهای جهان سوم است؟

دیوانی فرد- من سئوال ندارم، فقط یک توضیح ‏کوچک می‌خواهم بدهم و آن هم این است که فکر ‏می‌کنم زمانی که آقای همایون این مقاله را ‏می‌نوشتند، هنوز شوروی سر کار بود. امروز جهان ‏به اول و دوم و سوم تقسیم نمی‌‌شود. یا می‌گویند ‏کشورهای شمال یا کشورهای جنوب. تعریف ‏مشخصی از کشورهای خاورمیانه‌ای در دست ‏نیست. بلکه می‌گویند کشورهای در حال توسعه. ‏در هر حال مفهوم جهان سوم فقط در مقابل تعریف ‏کشورهای بلوک شرق یا شوروی کمونیستی ‏همخوانی دارد که امروزه دیگر نیست.‏

مختاری- آقای دیوانی فرد اشاره نمودند. موضوع این ‏نیست که این تقسیم‌بندی به چه اندازه می‌تواند ‏درست یا غلط باشد. موضوع آن است هر کدام از ‏این کشورها دچار اندیشه‌ای به نام "اندیشه جهان ‏سوم" می‌باشند. اما در مورد سوال آقای قطبی, ‏فکر می‌کنم کشورهای آمریکای لاتین تنها در میان ‏کشورهای جهان سوم رده‌بندی شوند و نکته ‏مشترک آنان با ایران, تنها در غرب‌ستیزی است. در ‏مورد ایران قبل از انقلاب, من فکر می‌کنم که دولت ‏پادشاهی ایران, نه خاورمیانه‌ای فکر می‌کرد و نه ‏اسلامی یا جهان سومی. اما مشکل در این بود که ‏دولت بدون پشتیبانی مردمی از برنامه‌ها, قادر به ‏انجام کاری نبود. دولت زمینه پیشرفت را آماده کرده ‏بود, اما عده‌ای از مردم ناگهان به یاد می‌آورند که ‏یک هویتی به نام هویت اسلامی نیز دارا می‌باشند.‏

آرین- اگر اجازه بفرمایید نظر خودم را درباره واژه ‏خاورمیانه بگویم. در حقیقت واژه خاورمیانه یک ‏اتیکتی بود که روانشاد همایون پدیده کلی "من از ‏غرب خوشم نمی‌آید و خودم را قربانی می‌بینم, ‏پس همتی از خودم نشان نخواهم داد" در مدل ‏اسلامی آن تعریف کرده و بدون نام بردن از واژه ‏اسلام, نام علمی‌ای برای این پدیده به واژگان ‏ادبیات سیاسی اضافه نمودند. در حقیقت برآیند ‏بزرگ جلسات گذشته در این نکته است که ‏می‌بایست کمی ژرف‌تر به بررسی مشکلات ‏تاریخی و دینی کشور خود-با بیان دیپلماتیک- ‏بپردازیم.‏

پایان بخش دوم

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…